فارما غایب!
امروز صبح کسل بودم...
تا 12 خوابیدم!
غزاله زنگ زد گفت فکر کرده گاز بخاری منو کشته بالاخره :))
اما من همچنان زنده ام ^____^
بلند شدم و دارم قرمه سبزی میخورم...
قرمه سبزی غذاییه که وقتی زندگی بر وفق مراده میذاریش...
الانم واسه من همینطوره
چون خبردار شدم که مامانم فردا میاد پیشم 
و من کم کم داشتم فکر میکردم با رفتن بقیه بچه ها، باید عاشورا و تاسوعا رو تنها تو غربت بگذرونم... :)))
چه مظلوم شدم! اصن بهم نمیاد...
خلاصه که ماهم مامان داریم، بالاخره از یتیمی در اومدیم :)))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ ساعت 15:26 توسط shimel
|