گاهي بايد عشق را درگرماي كف دستان مادر وقتي بي هوا برايت ليواني آب مي آورد جست و جو كني...

عشق گاهي سنگيني تكيه ي سبك خواهر كوچكتر به شانه هاي توست...

گاهي غافلگير كردن نگاه و لبخند پر افتخار پدر به روي چهره ات معناي واقعي عشق است...

و تو چقدر خوشبختي،

وقتي كه ميتواني چنين بي آلايش عاشق باشي...

آري، خوشبختي در كنار ماست و تنها كافيست دست دراز كنيم و آن را عاشق شويم...

بپاس حرمت اين عشق، خورشيد را از مغرب وجودم به طلوع وا مي دارم

و سمباده بر مي دارم و زنگار زمانه از دل مي زدايم...

بايد لايق اين عشق شوم...

خدايا، كمكم كن....